Untitled-01
جستجو
Close this search box.

وقتی تیرهای رسّام ضد انقلاب بر سر ما باریدن گرفت

13931297 photoshohadayekazeroonعناصر ضدانقلاب که در تاریکی شب در نخلستان های شهر کمین کرده بودند، با دیدن خودروی گشتی، تیرهای رسّام را به سوی ما شلیک کردند.

 

 

 

شهدای کازرون، «عادل خاطری» از جانبازان 70 درصد دوران دفاع مقدس زاده شهر ایثار و پایداری «خرمشهر» است، وی که در این شهر برای دفاع از دین، ناموس، خاک و عشق به امام(ره) و علاقه به «محمد جهان آرا» فرمانده سپاه خرمشهر به درجه جانبازی نائل آمده خاطرات فراوانی از تحرکات دشمن قبل و پس از انقلاب و دوران 45 روزه مقاومت و دفاع دارد.

وی در نقل خاطره ای از دوران پیش از جنگ تحمیلی گفت:« یک شب با شهید «حسن طاهریان پور» و شهید« غلام آبکار» در حال گشت زنی با خودرو در شهر بودیم، مسیر خود را به سمت کوی آریا مشخص کردیم.

من و حسن به شدت خوابمان می آمد، حدود ساعت دو صبح غلام گفت، شما بخوابید، من خوابم نمی آید و رانندگی خواهم کرد.

من و حسن در حال چرت زدن بودیم، اما وقتی خودرو به پایین پل خرمشهر رسید، ناگهان از سمت نخلستان که در یک محوطه باز قرار داشت، به سمت ما بارانی از گلوله شلیک شد.

عناصر ضدانقلاب که در تاریکی شب در کمین نشسته بودند، پس از مشاهده اقدام به شلیک گلوله به سمت ما کردند.

ما هم که غافلگیر شده بودیم با شنیدن صدای شلیک تیرها

به سرعت به بیرون از خودروی در حال حرکت پریدیم و اقدام به تیراندازی متقابل کردیم.

با بی سیم از سپاه درخواست کمک کردیم، با توجه به اینکه مقر سپاه در همان نزدیکی بود، دیری نگذشت که «سید رسول بحرالعلوم» و چند تن از برادران خود را به ما رساندند.

من و رسول به تعقیب مهاجمین پرداختیم، آنها در حال فرار و از پشت نخل ها به سمت ما تیراندازی کردند.

** شجاعت سید رسول غیر قابل توصیف است

تیرهای آنها رسّام بود و پس از شلیک از بالای سر ما عبور می کرد.

تیر رسّام تیری است که به هنگام شلیک نوری قرمز دارد و می توان با ردگیری آن نقطه شلیک را شناسایی کرد.

اسلحه من یوزی بود و 32 تیر در خشاب آن قرار می گرفت، اسلحه سید رسول هم یک کلت کمری با 14 تیر بود.

در تاریکی شب فقط به دنبال نور آتش تیرهای رسام بودیم تا ضد انقلاب از دست ما فرار نکند.

سید رسول با آن کلت از من پیشی گرفت و شجاعانه و با سرعت به سمت آنها می رفت بطوری که از او عقب مانده بودم.

شجاعت وی قابل توصیف نیست، سید از مرگ نمی هراسید و ترسی به دل راه نمی داد.

هر چه جلوتر می رفتم، فاصله او از من بیشتر می شد.

نگران بودم مبادا سید هدف تیرهای ضدانقلاب قرار گیرد.

با زحمت خود را به او رساندم، پس از تعقیب و گریز و در حالیکه تیرهایمان به اتمام رسیده بود، به مقر سپاه بازگشتیم در حالیکه دیگر خواب از سرمان پریده بود.

البته مهاجمان با استفاده از تاریکی شب محل را ترک کرده و متواری شدند.

 

دیدگاهتان را بنویسید