لوگو شاهدان حماسه شهدای شهرستان کازرون 1

شاهدان حماسه شهرستان کازرون

امروز: ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۵:۳۹

شماره پرونده شهید در سایت: ۴۳۳
شهید موسی مزارعی
فرزند حسین
شهید موسی مزارعی
📅
1346/01/01
تاریخ تولد
📅
1367/03/06
تاریخ شهادت
📍
شلمچه
محل شهادت
محل تولد
کازرون
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
وظیفه
محل دفن
کازرون گلستان شهدا

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام الله یگانه قانون گذار جهان هستى ، سلام و درود بر یگانه منجى عالم بشریت حضرت صاحب الزمان و نایب بر حقش امام خمینى رهبر کبیر انقلاب اسلامى ایران و سلام و درود به رهروان راه امام حسین (ع) سلام به کفر ستیزان جبهه هاى نبرد حق علیه باطل آنانکه در سرما و در گرما جبهه ها را خالى نکردند و با تمام وجود در مقابل کفر ایستادند و گرما و سرما آتش سرخ گلوله ها و خمپاره ها را بجان خریدند و از اسلام دست بر نداشتند تا به درجه شهادت رسیدند . آرى اینان مسلمانان واقعى هستند و سلام و درود بروان پاک شهدا از صدر اسلام تا کنون از بدر و احد و خیبر تا کربلاى حسین و از کربلاى حسین تا کربلاى غرب جنوب ایران ، کربلاى غرب با سرماى طاقت فرسا و کربلاى جنوب ، با گرماى طاقت فرسا ، آرى به این شهدا اسلام و درود فرستادن آنان که از جان و مال و فرزند و پدر و مادرگذشتند آنان که در راه اسلام از هیچ چیزى دریغ نکردند حتى از عزیز ترین چیز خود که جانشان بود در راه الله دریغ نکردند و از همه چیز گذشتند آرى برادران ما در مقابل خون این عزیزان مسئولیم و باید از خونشان دفاع کنیم تا خون این عزیزان پایمال نشود . بارالها هر چه در خود مى نگرم چیزى از خود نمى بینم بجز گناه و هر چه در خود جستجو مى کنم کمتر مى یابم و با آنکه در خود امیدى براى شهادت نمى بینم و در حالى که کوله بارى از گناه بر دوش دارم هر لحظه امکان دارد که از دنیا بروم اما خوشحالم که در زمانى زندگى مى کنم که امام و رهبرى همچون امام خمینى دارم و در زمانى زندگى مى کنم که معناى کلمه اسلام برایم مشخص است با اینکه امید براى شهادت برایم باقى نمانده است و از آنجا که وظیفه هر فرد مسلمان است که وصیت نامه بنویسد چند کلمه به عنوان وصیت مى نویسم بارالها در این موقع حساس هر لحظه ممکن است که بسوى تو بیاییم پس خود کمکم کن و از سر گناهایم بگذر و قلم عفوت را بروى گناهانم بکش تا با روحى پاک بسوى تو بیایم بارالها جز تو کسى را نمى بینم که شایسته ستایش باشد و جز تو کسى را نمى بینم که از او طلب آمرزش کنم و از تو مى خواهم کمکم کنى تا از این دنیاى آلوده و پر از دوروئیها و پر از فساد نجات پیدا کنم و به راه راست هدایت شوم راهى که شیعیان حضرت على (ع) رفتند راهى که در آن سعادت باشد نه راه گمراهى خدایا در این لحظه هاى آخر از تو طلب آمرزش گناهانم را مى کنم و از تو مى خواهم که شهادت در راه اسلام را به من عنایت بفرمائى و از تو مى خواهم تا مرا مورد آمرزش و رحمت خود قرار نداده‌اى از دنیا مبرى بارالها با اینکه گناهانم زیاد است ولى دریاى بخشش و کرم و لطف تو بیشتر از آن است که من بتوانم فکر آن را هم بکنم خدایا رضایم به رضاى خودت هر چه خودت مى دانى در موردم اجرا کن خدایا مرا از جمله کسان قرار بده که به آنها نعمت شهادت فى سبیل الله عنایت کردى و حال چند کلمه با پدر و مادر و خواهرانم سخن مى گویم : بارى پدر و مادر عزیزم از اینکه مدتها رنج و زحمت بپاى من کشیدى از شما تشکر مى کنم و از شما طلب حلالیت مى کنم بارى پدر و مادر عزیزم شما زحمت بسیارى بپاى من کشیدى ولى من نتوانستم جبران یک شب که بپاى من بیدار ماندید انجام بدهم پدر و مادر عزیزم میدانم که از رفتن من ناراحت مى شوید و به همین خاطر از شما مى خواهم که در رفتن من بیتابى نکنید از شما مى خواهم که در شهادت من لباس سیاه بر تن نکنید و گریه نکنید و حال از شما خواهرانم مى خواهم که در شهادت من بیتابى نکنید و اگر خواستید گریه کنید براى مظلومیت امام حسین گریه کنید و از خود صبر و استقامت نشان دهید و همچون زینب در شهادت حسین از خود صبر نشان دهید و با این کار مشت محکمى بر دهان ضد انقلاب و از خدا بى خبران بزنید و حال چند کلمه با برادرانم : بارى برادرانم از شما مى خواهم که اسلحه خونین مرا زمین نگذارید و راهم را ادامه دهید ، آرى برادر من رفتم تا با رفتنم اسلام نرود من رفتم تا اسلام باقى بماند ، آرى درخت اسلام به خون احتیاج دارد باید که خون هزاران جوان چون على اکبر حسین (ع) بر زمین ریخته شود تا درخت اسلام قوى گردد . آرى برادر افتخار کن که برادرت به راهى رفته است که رد آن سر بلندى و سر افرازى است نه راهى رفته است که در نزد خدا و مردم روسیاه باشد اگر مانند آنان که‌از خدا بى خبرند و بر خلاف اسلام و مسلمین به راه کج و راه کفران مى رفتند آن وقت است که انسان مى بایست ناراحت باشد چون در مقابل مردم سر بزیر است پس خوشحال باش که راه اسلام رفته است . حال چند کلمه با برادرانم در پایگاه مقاومت شهید رجائى دارم و با آنکه کوچکتر از آن هستم که بتوانم چیزى بگویم ولى به عنوان یک برادر کوچکتر چند کلمه با شما سخن مى گویم : بارى برادران از آنجا که حفظ اسلام بر همه مسلمین واجب است و امام فرموده اند که مسجد سنگر است و سنگرها را خالى نگذارید شما هم نیز باید سنگرها را حفظ کنید و نگذارید عده اى از خدا بى خبران در بین شما جدائى بیندازند و شما از هم جدا شوید . آرى برادر امروز مسئله اسلام در میان است و باید از همه چیز گذشت و فقط اسلام را حفظ کرد و به این حرفها توجه نکنید برادران ، امروز از هر سو ابرقدرتها ى قدرتمند که اسلام را نابود کنند ما باید همانند کوه در برابرشان مقاومت کنیم تا آنها به امید خدا سرنگون شوند . آرى برادرانم باید همه یکى شویم ابرقدرتهاى شرق و غرب آمریکا که مانند اژدها دهان باز کرده تا ایران اسلامى را ببلعند و نابود کنند باید با تمام قوا در مقابل این شیطان بایستیم و تا آخرین قطره خون در مقابل آنها بایستیم و به زانو درنیاییم تا آنها به زانو در آیند به امید روزى که پرچم سرخ لا اله الا الله در سراسر جهان برافراشته شود . برادران امام امت را تنها نگذارید و از خط امام دور نشوید زیرا که هر راهى بجز راه امام راه فنا شدن است ۶۶/۸/۱۶ – موسى مزارعى

بسم االله الرحمن الرحیم
متن زندگینامه برادر شهید موسی مزارعی ؛ شهید موسی مزارعی در سال ۱۳۴۶ در خانواده ای مسلمان و متدین به دنیا بیایید پدرش به علت یبماری کلیه در بیمارستان شیراز بستری بود در یک شب مادرش که با ناراحتی بخواب رفته بوده است در خواب امام موسی کاظم علیه السلام را می بیند که پسری در آغوش او گذاشتند و نام او را موسی می گذارد به همین خاطر زمانی که او به دنیا می آید او را موسی نام می گذارد در آن زمان زندگی خانواده شهید به سختی می گذشت ولی مادرش چون شیرزنی چرخ زندگی خانواده را به دوش گرفته و موسی را بزرگ می نماید و به حد رشد می رساند شهید در طفولیت کودکی خوش زبان و خوش برخورد بود . شهید مزارعی در سن ۶ سالگی به دبستان می رود و در دبستان از نظر اخلاق و انضباط در بین دیگران دانش آموزان نمونه و سرمشق بوده است . در سال ۱۳۵۷ که انقلاب اسلامی ایران در حال شکل گیری بود وی با اینکه کودکی خردسال بیش نبود ولی با روحیه بلندی که داشت ضمن اینکه در کارهای پدر در ایام کودکی کمک می کرد تا آنجا که در توان داشت در تظاهرات ها شرکت می کرد . یک روز که دژخیمان ستم شاهی با ؟؟تظاهر کنندگان یورش بردند وی در جوی کنار خیابان افتاده و یکی از زنها او را با دادن آب قند و عرق تسکین می دهند شهید مزارعی پس از به پایان رسانیدن دوره دبستان وارد مدرسه راهنمائی می شود و در مدرسه هم در بین دیگر شاگردان از نظر اخلاق نموده بوده است . در سال ۱۳۶۲ به علت بستری شدن پدر در بیمارستان و تحت عمل جراحی قرار گرفتن ، شهید مزارعی تحصیل را رها کرده و با اینکه از دیگر برادران خود کوچکتر بوده چرخ زندگی خانواده و نگهداری اموال پدر را به دوش می گیرد در همین زمان ضمن رسیدگی به کارهای پدر به عضویت پایگاه مقاومت شهید رجائی مسجد حاج قنبر درآمده و فعالیت انقلابی خود را ادامه می دهد در باطن شهید حس همدردی و تعاون وجود داشت و همیشه اسرار داشت که به جبهه برود و به نیروهای نبرد حق علیه باطل بپیوندد .به همین علت یک سال قبل از اینکه به سن قانونی سربازی برسد به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمده و دوره پاسداری وظیفه ای را شروع می کند .وی پس از گذشت سه ماه از خدمت مقدس در گتوند در دریاچه ضمن آموزش توسط پروانه قایق از ناحیه هر دو راه پاها مجروح می شود به طوری که در وضعیت قطع هر دو پا می رسد ولی با تلاش پیگیر و مداوم و دلسوزانه پزشکان بیمارستان امین اصفهان به خصوص دکتر رهبر پس از گذشت سه ماه بستری و سه ماه استراحت در منزل و مراجعه مداوم به بیمارستان پاهای وی نسبتا بهبود می یابد وی پس از بهبودی به سپاه پاسداران و لشکر ۱۹ فجر مراجعه و با اینکه دستور معاف از رزم از طرف پزشکان برای او صادر شده بوده اهمیت نداده و در میان رزمندگان اسلام حضور به هم می رساند وی در یکی از وصیت نامه هایش خطاب به مادر می نویسد که مادر خدا سوگند که اگر صد بار دیگر مانند دفعه پیش بدنم پاره پاره شود تازمانی که قدرت دربدن دارم در جبهه خواهم بود چرا که جبهه دانشگاه عشق به معبود الله است .شهید مزارعی هر وقت که به مرخصی می آمد از آنجا که حس همدردی و همکاری در او وجود داشت ، لحظه ای آرام نداشت و به کمک پدر و برادران می شتافت و وقتی به او گفته می شد که کمی استراحت کن می گفت من در اهواز کاری ندارم من که در جبهه نیستم ولی در همه عملیاتها شرکت داشته ولی به خانواده نمی گفت . شهید مزارعی در جبهه در قسمت تخریب فعالیت داشته است شهید مزارعی در یکی از وصیت نامه هایش می نویسد که : بارالها ، چند ساعتی پیش تا شروع ماموریتم نمانده است و نمی دانم که بر می گردم و یا اینکه خداوند توفیق شهید شدن را به من می دهد و این هدیه ناقابل که خود او به من داده که جانم است قبول خواهد کرد یانه . شهید مزارعی به همین نحو دوره خدمت مقدس پاسداری را گذراند که در تاریخ ۶/۳/۱۳۶۷ در ساعت ۳۰/۳ صبح در حین ماموریت وی را هدف مستقیم کالیبر تانک قرار داده و قلب وی که آکنده به عشق خداو ائمه اظهار و امام حسین علیه السلام بوده پاره میکند و وی را به درجه رفیع شهادت رسانیدن به هدف وی که همان رسیدن به معبود الله بود رسانیدند. طبق گزارش دوستان وی که در هنگام شهید شدن در کنار وی بودند شهید مزارعی حتی ددر هنگام شهادت در لحظه آخر هم داغ شنیدن کلمه آخ هم بدل دشمنان گذاشته و با گفتن ۳ مرتبه یا مهدی دارفانی را وداع گفته و به معبود خود پیوسته است و خانواده و بستگان خود را در این دنیا و آن دنیا در مقابل خدا و ائمه اطهار رو سفید نموده است . روحش شاد و یادش گرامی راهش پر رهرو باد . والسلام

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x