آیکن سایت

شاهدان حماسه شهرستان کازرون

امروز: ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۹:۴۴

شماره پرونده شهید در سایت: ۲۹۹
شهید عبدالحمید شهامت
فرزند علی
شهید عبدالحمید شهامت
📅
1346/10/01
تاریخ تولد
📅
1364/11/21
تاریخ شهادت
📍
اروند - فاو
محل شهادت
محل تولد
کازرون
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
وظیفه
محل دفن
کازرون گلستان شهدا

وصیت نامه شهید بزرگوارعبدالحمید شهامت
هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم:آیا شما را با خبرسازیم از تجارتی که خریدار خدا و فروشنده بنده و کالای مورد خرید جان است،که این معامله انسان را از عذاب الهی دور می کند.هدف از نوشتن وصیتنامه به خاطر آین بود که نوشتن وصیت وظیفه هر مسلمان بوده ولی من در خودم نمی بینم که خدا سعادت بزرگ شهادت را به من عطا کند و اما من بعد از مدتها بود که در کنار قبر شهدا که می استادم یا با خانواده عزیزشان روبرو می شدم خجالت می کشیدم که چرا این جوانهای پاک و نورانی در زر خاک باشند گو من زنده باشم و غبطه به حال شهدا میخوردم و همانطور که می دانید دفاع از دین اسلام واجب است.لذا به جبهه رفتم و نیازی ندارد که بگویم آگاهانه رفتم چرا که خون امام حسین علیه السلام در رگ تمام جوانهای ما وجود دارد و حسین یگانه مرد آزاده جهان بود.و اما شما ای پدر و مادرم از اینکه نتوانستم پسر خوبی برای شما باشم و نتوانستم در مدت عمرم ذره ای از خدمات گرانقدر شما را جبران کنم معذرت می خواهم.مادرم قدر آنهمه زحمات شبانه روزیت را میدانم.در آن لحظه هائی که خواب خوب خودت را صرف شیرا دادن و بزرگ کردن من کردی.مرا در آغوش محبت جای دادی.اما چه کنم که خدایم این چنین به من اصرار می کند.میدانم چه زحماتی به پای من کشیدی و مرا تربیت کردی و اما چه کنم که امام حسین علیه السلام الان ندای هل من معینش بلند است و باید به یاری حسین زمان امام امت خمینی رحمه الله علیه بت شکن شتافت.و اما برادرانم و خواهرانم میدانم که برادر خوبی برایتان نبودم.خدای میداند اما به خوبی خودتان ببخشید.مادرم همچون زینب صبور و شکیبا باشو اگر یاد من افتادی آن لحظه که زینب بر سر نعش برادر رفت و نعش برادر را پیدا کرد. آخر الامر گقت ای جسد آیا تو حسین منی؟بیادآر.دیگر پیامی ندارم و برایم دعا کنید که از آنهائی باشم که نامه اعمالشان را بدست راست می دهند والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار معلولین و مجروحین شفاعت عنایت بفرما،منتظری نسوه محافظت بفرما.

بسم الله الرحمن الرحیم
زندگی نامه شهید بزرگوارعبدالحمید شهامت
او در بهمن ماه سال ۱۳۴۶ در خانواده متدین در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود.و بردباری وی از کودکی نیز زبانزد عام و خاص بود.در طفولیت اتفاقات ناگواری در شش ماهگی و یک سالگی برایش رخ داد و یکبار پزشک از زنده ماندنش قطع امید نموده بود والدینش او رابه حضرت ابوالفضل علیه السلام سپردند و در واقع او را به آن حضرت هدیه نمودند.او تحصیلات ابتدائی خود را در مدرسه فردوسی و دوره راهنمائی را در مدرسه امیر کبیر گذرانید.با شروع کلاسهای دانش آموزی بسیج فعالانه در این کلاسها شرکت می کرد با وجود سن کمی که داشت در ماه مبارک رمضان ۱۳۶۲ بعلت علاقه شدیدی که به جبهه داشت بدون گذرانیدن دوره اعزام و مجددا در دیماه همان سال برای بار دوم مبادرت به رفتن به جبهه نمود و در پادگان امام حسین علیه السلام شیراز مشغول سپری کردن آموزش بهیاری گردید و بعد نیز به جیهه اعزام شد.و پس از مدتی که در اردوگاه بهداری بود اسلحه بدست گرفت و وارد نبرد گردید.وی در عملیات خیبر شرکت نمود و از چند مهلکه نجات یافت.و یکبار نیز دچار موج گردید.برای بار دوم در تیرماه سال ۱۳۶۳ به جبهه اعزام و دورهای مختلف آموزش رزمی را نیز در اصفهان سپری کرد.بعلت علاقه وافری که به جبهه داشت تحصیل را رها کرد و یکسره زندگی نامه شهید بزرگوار خود را وقف جهاد نمود.مدت کمی در حرفه جوشکاری مشغول کار گردید ولی این کار او را ارضا نکرد و آنرا نیز رها نمود.و در جهت خدمت داوطلبانه خود رابه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی معرفی و وارد خدمت سربازی گردید و بعد از اتمام دوره آموزش مقدماتی در تهران مدتی در نور آباد ممسنی و سپس به کازرون و منطقه قائمیه منتقل و مشغول انجام .ظیفهشد.شهید اوقات بیکاری خود را صرف جمع آوری کمکهای نقدی اهالی به جبهه می نمود.و مجددا در جهت اصرار و پا فشاری در جهت اصرار بیشتر به پایگاه مقاومت بسیج کازرون منتقل گردید و برنامه اش یک شب در بسیج نگهبانی و شب دیگر در پایگاه مقاومت مسجد امام حسین علیه السلام و یکی از نیروهای فعال پایگاه به شمار می آید.اغلب روزهای دوشنبه و پنج شنبه روزه دار بود و اکثر نماز خود را به جماعت اقامه میکرد.او سرانجام داوطلبانه به جبهه رفت و قصدش بر این بود که تمام دوران خدمتش را در جبهه بگذراند.وی در تاریخ ۲۴/۱۰/۱۳۶۴ به جبهه اعزام و وارد تیپ المهدی گردان والفجرشد.او قبل از اعزام دوره های مختلفی از جمله شنا و غواصی را نیز در کرمان گذرانیده بود.درمورخه ۲۰/۱۱/۱۳۶۴ در ساعت ۱۰ شب جزء گردان والفجر خط شکن عملیات هشت گردید و با اسلحه آر پی جی پیکار خود را بر علیه خصم زبون آغاز نمود.و در سپیده دم والفجر چون شیر خروشان می غرید و صفوف مزدوران بعثی را از هم درید و حماسه می آفرید که شرح ان دوستانش بسیار نقل می کنند.تا سرانجان هنگام اذان صبح تاریخ ۱۳۶۴/۱۱/۲۱ در گرما گرم جهاد و ایثار مورد اصابت ترکش نارنجک تفنگی صدامیان واقع و زحمی گردید.و چندین بار سالار شهیدان را نجوا میکرد.و آقا صاحب الزمان را صدا می زند و بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن عاشقانه به معبود خویش می پیوندد و به شهادت می رشد و در مورخه ۱۳۶۴/۱۱/۲۴ در قطعه شماره سه گلستان شهدا واقع در امامزاده سید محمد نور بخش آرمید.

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x