لوگو شاهدان حماسه شهدای شهرستان کازرون 1

شاهدان حماسه شهرستان کازرون

امروز: ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۸:۲۸

شماره پرونده شهید در سایت: ۱۵۶
شهید محمود شیبانی
فرزند حسین
شهید محمود شیبانی
📅
1350/06/01
تاریخ تولد
📅
1365/10/20
تاریخ شهادت
📍
شلمچه
محل شهادت
محل تولد
کازرون - بیدزرد
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیج
محل دفن
کازرون - بیدزرد

بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت نامه شهید محمود شیبانی:

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون
کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده نپندارید بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می گیرند.
سلام و درود فراوان بر مهدی موعود و نایب برحقش امام خمینی و سلام و درود بر کسانی که به رهبر خویش لبیک می گویند و در دانشگاه امام حسین(ع) شرکت می کنند و راه حسین(ع) را ادامه می دهند و سلام و درود بر شهدای جنگ تحمیلی که خود را فدای جامعه اسلام و انسانیت نمودند و سلام و درود فراوان بر خانواده های آنان که فرزندانشان را که در واقع جگر پاره هایشان هستند فدای اسلام نمودند و به رهبر خویش لبیک گفتند. وصیت به مردم عزیز کشورمان اولا حقیر بنده کوچکتر از آنم که وصیتی برای شما مردم عزیز و شرافتمندی که در تاریخ چنین مردم و حکومت سابقه نداشته و ندارد هستید و از همه نظر الگو می باشید دقتی داشته باشیم البته همه چیز را بهتر از بنده می دانید ولی چند کلمه ای برای یاد آوری می نویسم در حالی که قلم توان نوشتن را ندارد وصیت بنده اینست که سلاح بخون آغشته شهدا را بر زمین نگذارید و پشت جبهه ها را گرم نگهدارید همان طوری که تاکنون گرم نگه داشته اید و دعا بجان رهبر نمائید و زمینه را برای ظهور مهدی(عج) فراهم نمائید و بفرمایشات امام گوش کنید و عمل نمائید زیرا که این امام نیست که این فرمایشات را می کند بلکه امام با حضرت صاحب الزمان(عج) در تماس است و گفتار او را به شما می گوید در برابر ابر جنایت کاران با تمامی قدرت بایستید و مظلومین را از زیر بار آنان نجان دهید و به فریاد آن مسلمانانی که در سایر نقاط جهان در زیر فجیع ترین شکنجه های دژخیمان از بین می روند برسید و اسلام را بگوش جهان و جهانیان برسانید و به طوری که اکنون تمامی ابرقدرت ها را بلرزه افکنده اید و آمریکا آن شیطان بزرگ را مات و مبهوت ساخته اید هر روز قاصدی برای رابطه با ایران می فرستد. وصیتی به پدرومادرم: پدرومادر گرامیم شما برای من سال ها زحمت کشیدید و مرا بزرگ کردید تا در آینده به کمک شما بشتابم و بعد از چند سالی که پیر شدید شما را یاری نمایم آری شما رنج فراوان کشیدید و بیخوابی ها کشیدید تا مرا بزرگ نمودید و لقمه دهان خویش را به دهان من گذاشتید ولی در عوض من هیچ زحمتی برای شما نکشیدم و جواب رنج ها و سختی های شما را ندادم و خود شما بهتر می دانید که اسلام در موقعیتی است که ما باید بیاری آن بشتابیم و همان طوری که رهبر فرمود: امسال سال سرنوشت ساز است نباید از هیچ کمکی دریغ نمائیم. آنانی که توانائی دارند به جبهه و آنانی که در جبهه نمی توانند در پشت جبهه باید خدمت نمایند و هیچ نمی خواهد در مرگ من نگران باشید و نکند خدای ناکرده در مرگ من گریه و زاری نمائید مگر چه چیز ما از امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) بهتر است زینب(س) در حالی که تمامی اهل خانواده اش و عزیزانش را از دست داده بود هیچ نگران نبود زیرا می دانست که تمام چیزها در دست خدا است و خدا در عوض بهشت برین را به آنان می بخشد و شما چه بهتر که زینب گونه باشید آخر همه ما مرگ است و آخر باید همه ما بمیریم ولی چه بهتر که زودتر برویم و شما خودتان نیز یک روزی می روید و این نگرانی ندارد و همه انسان ها باید بمیرند و آخر همه مرگ است و فقط اعمال انسان است که انسان با خود می برد و شما برادر عزیزم مجید را آگاه و اسلامی ببار آورید تا در آینده بدرد جامعه اسلام بخورد و نیز برادر عزیزم ملک حسین شما نیز باید ادامه دهندگان راه ما باشید و در مورد اسلام تبلیغ نمائید و هر چه بدی از من دیده اید مرا ببخشید به عمویان و فرزندانشان و عمه هایم و دائی هایم و فرزندانشان و همه قوم و خویشان را سلام رسانده و طلب بخشش از بدی هائی که از من دیده اند می نمایم. والسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگی نامه شهید محمد شیبانی
محمود شیبانی در شهریور سال ۱۳۵۰ در خانواده ای مؤمن و بزرگ همت از عشایر سیار ایل قشقائی و از تیره شیبانی متولد شد. والدینش در تربیت فرزندانش سعی و تلاش بسیار نمودند و محمود را در سن پنج سالگی راهی مدرسه نمودند. شهید محمود شیبانی از همان اوایل کودکی شهامت و پشتکار زاید الوصفی داشت و از استعداد فکری خارق العاده ای بهرمند بود. دوران ابتدایی را با نمرات عالی بپایان رسانید و در یک امتحان کنکور ورودی به مدرسه راهنمایی شبانه روزی عشایری شهید بهشتی شیراز قبول گردید این ناشناخته در امتحان های کلاسی بهتر از همه قادر به گفت و شنود بود و پس از گذشت دو ماه در همان سال چون در روستایشان ؟؟؟ مدرسه راهنمایی دایر گردید بعلت کمی دانش آموزان محمود با چند تن از همکلاسهایش آن جا را ترک نموده و در مدرسه راهنمایی روستایمان مشغول به تحصیل شدند. سراسر وجود محمود شمع سوزان بود و او با اندام کوچک هیبت والای خویش دریایی از عزک و جنبش بود و ایمانی راسخ داشت و سخن گفتن در قبال عظمتش همانند قطره ای آب در قبال اقیانوس های بیکران است آن چنان شجاع بود که براستی می شد شهادت را در وجودش خلاصه نمود و در دوران تحصیلی همیشه در مسابقات قرآنی شرکت می نمود تا این که کلاس سوم راهنمایی را در خرداد ۱۳۶۴ با موفقیت بپایان رسانید و برای بهتر خدمت نمودن به جامعه اسلامی در دانش سرای تربیت معلم شهید مدرس ممسنی ثبت نام نمود و موفق شد. و سپس در آن جا مشغول به تحصیل شد و در همان مواقع بود که به طور کامل معنای انقلاب اسلامی و عامل اصلی جنگ تجاوز به میهن اسلامی را کاملا درک نموده بود و برای پیکار با دشمنان و یاری رساندن به دیگر برادران در جبهه های درسوز عطش می سوخت. آری: سخن گفتن از محمود را با یاری جستن از نام پر شکوه و دلاوری ها و بیان های زیبای خودش در زندگی و از جلال معنویت پر شکوهش سخنی به میان آورده مددی می گیریم و آن عزت و شرف را به قلم ارزانی می داریم ولی در وصف جلالش قلم از نوشتن و زبان از گفتنش عاجز می ماند. او نه تنها در این عمر کوتاه قهرمان صحنه و پیکار نبرد بود بلکه در پاکی وجدان کمال انسانیت معلمی کامل بود و شهادتش برای همه دردناک و جانگداز است و همه یاران دوستان از بهرش ؟؟؟ و وفای صمیمیتش و سخن های زیبایش در دل هم نشینان و دوستانش برای همیشه باقی است. محمود برای پیوستن به برادران رزمنده در جبهه ها چندین بار مدارک مورد لزوم را تهیه و به محل اعزام نیزو مراجعه نمود ولی بخاطر نداشتن شرایط لازم از اعزام وی موافقت نکردند ولی او هرگز نمی توانست خاموش بنشیند آتشی که از اعماق قلب و شریاناتش نشاط می گرفت هر که او را می دید یا می شناخت زبانه های آنش درونیش کاملا ؟؟؟ بود او بارها می گفت هنگامی که در جبهه ها عملیات می شود من ؟؟؟ نمی آورم و دلم می خواهد رو بسوی جبهه ها بنمایم و آرزو دارم که بر علیه بیگانگان که ملت مظلوم ما را مورد سوء قصد نشانه قرار داده اند پیکار کنم. شهید پس از گذراندن سال اول با موفقیت سال دوم تحصیلی را در همان مدرسه ادامه داد تا این که با اعزام سپاهیان صد هزار نفری محمد رسول الله در چنین فرصتی عازم جبهه گردید و در آن جا در گردان امام حسین در گروه غواصی نام نویسی کرد و پس از گذراندن آموزش غواصی در عملیات کربلای چهار شرکت نمود و از اولین نیروهای غواصی بود که برای شکستن موانع و استحکامات دشمن وارد عمل می شوند و همرزمانش می گفتند این جمله را بر زبان می آورد: خدایا این اسلحه را به کمک تو بر دوش گرفته ام و تو کمکم کن تا از من جدا نشود و اگر می خواهی شهادت را نصیبم کنی اول بیاری تو انتقام نمایم سپس در عملیات همچون شیری غران به پیش می رفت که با نارنجک تیربارهای دشمن را یکی پس از دیگری خاموش می کرد و بعد از اتمام نارنجک که می خواسته با اسلحه در دست به دشمن حمله ور شود که تیری از دشمن فرق سرش را می شکافد و با دلی آکنده از ایمان به آرزوی اصلی و دیرینه اش که همان شهادت بود رسید. والسلام

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x