آیکن سایت

شاهدان حماسه شهرستان کازرون

امروز: ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۹:۴۰

شماره پرونده شهید در سایت: ۸
شهید قاسم زارع
فرزند علی
شهید قاسم زارع
📅
1342/01/12
تاریخ تولد
📅
1366/07/01
تاریخ شهادت
📍
شلمچه
محل شهادت
محل تولد
کازرون
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
فرمانده گروهان - گردان ثارالله - لشکر المهدی
نحوه شهادت
اثابت ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیج
محل دفن
کازرون گلستان شهدا

بسم الله الرحمن الرحیم

متن وصیتنامه سردار شهید اسلام شهید قاسم زارع فرمانده گروهان دوم از گردان ثارالله

با سلام و درود بر تمامى پیامبران بخصوص محمد(ص) خاتم پیامبران، و بادرود و سلام بر سرور آزادگان جهان‌حضرت حسین بن على(ع) و با درود و سلام بر منجى عالم بشریت حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف و با دورد و سلام بر رهبر کبیر انقلاب اسلامى و بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران حضرت امام خمینى (مد زله) و با درود و سلام بر تمامى مجاهدان راه حق و حقیقت و سلام ودرود بر تمامى شهداى گلگون کفن انقلاب اسلامى ایران.این جانب کوچکتر از آنم که بتوانم براى شما وصیت بنویسم ولى طبق وظیفه اى که دارم چند جمله اى که در ذهن دارم برشته تحریر در مى آورم.همینطور که خداوند فرموده هر کس برعلیه ظالم قیام کند پیروز است . من هم وظیفه اى دارم که همچون حسین بن على(ع)سرور آزادگان جهان و آموزگار ما ، در روز عاشورا با یاران باوفایش جلو یزید و یزیدیان ایستاد ومردانه‌قیام کرد و دین خود را به اسلام ادا کرد و این انقلاب دنباله قیام امام حسین (ع) است و باید به حسین زمانمان یارى و لبیک گفت که خوشبختانه این سعادت نصیب من شده و در جبهه هاى نور علیه ظلمت آمدم و بر امام بزرگوارمان لبیک گفته وهمانطور که در شعارهایمان گفته ایم ما اهل کوفه نیستیم امام تنها بماند، بلکه تا آخرین قطره خونمان در راه اسلام و دینمان خواهیم جنگید و به خدا قسم که من تنها هدف و آرزویم پیروزى اسلام است و همیشه در موقع دعا ، دعایم این است که خدایا اگر میخواهى مرا از این دنیا ببرى شهادت در راه تو باشد چون مى دانم درآن دنیا با این وسیله جلو پیامبران خدا و سرور آزادگان حسین بن على(ع) سربلند و رو سفید میباشم ، من از امت حزب الله میخواهم که همیشه گوش به حرف امام عزیزمان باشندو با وحدت خود مشت آهنین و محکمى به دهان دشمنان اسلام بزنند ، همیشه در صحنه باشید و یارو یاور امام و مسئولین باشید.چند کلمه اى با دوستان و همشهریان عزیزم:راه شهدا را ادامه دهید و جبهه هاراخالى‌نکنید چون امروز روز امتحان است و باید سعى کنید که از این امتحان پیروز درآئید . و اى دوستان عزیز این دنیا زودگذر است،همه ما باید از این دنیا برویم ، چه بهتر که در این راه مقدس که حسین بن على (ع)رفت ما هم برویم ، ماکه میگوئیم اگر روز عاشورا بودیم امام حسین(ع)را یارى میکردیم ،امروز همان روز است و تاریخ بازهم تکرار شده و کربلا و عاشوراى دیگرى ایجاد گردیده و حسین زمان ، خمینى بت شکن، فرزند حسین(ع) را باید یارى کنیم وهمانطور که میدانید تمام کفر در مقابل تمام اسلام ایستاده است و میخواهد اسلام عزیز را نابود کند، وظیفه ما این است که با تمام قدرت جلوى آنان بایستیم و تا پرچم لا اله الا الله را در تمام جهان برپا نکنیم از پا ننشینیم.

والسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

متن زندگینامه سردار شهید اسلام شهید قاسم زارع فرمانده گروهان دوم از گردان ثارالله

برادر شهیدمان قاسم زارع با همین اندیشه ناب و به پیروی از پیشوای خویش حسین بن علی قاسم وار قدم به جبهه پیکار گذاشت .و سرانجام پس از اینکه ۱۵ بار بسوری جبهه های نور علیه السلام ظلمت شتافت و در نه عملیات شرکت جست و با کافران بعثی پیکار نمود ، در وادی شلمچه به مهمانی خداشتافت . سردار رشید سپاه اسلام و فرمانده شجاع حق شهید قاسم زارع فرزند علی زارع در سال ۱۳۴۳ شمسی در کازرون پا به عرصه حیات گذاشت و درمیان خانواده ای مذهبی رشد جسمی و فکری خویش را آغاز نمود و مادرش به یاد شهید قاسم بن الحسن علیه السلام او را قاسم نامید . قاسم در هفت سالگی قدم به دبستان ملی راهنما گذاشت وتا کلاس چهارم درس خواند ولی علاقه شدید وی به کار کردن وهمیاری با پدر جهت به چرخش در آوردن چرخ زندگی ، او را به کارگری وادار ساخت . شهید قاسم ، به ورزش کشتی نیز علاقه وافر داشت و در مسابقات استان بارها به مقام اول رسیده بود . دیماه سال ۱۳۵۶ پیش آمد و با چاپ مقاله توهین آمیزشاه علیه السلام روحانیت در روزنامه اطلاعات وتظاهرات اعتراض آمیز مردم قم و سرکوب آنان به وسیله عمال رژیم ، مردم کازرون نیز بپا خاستند و شبانه روز به تظاهرات و راه پیمائی و دادن شعارهای ضد رژیم پرداختند و قاسم شهید نیز پیوسته در این تظاهرات و راه پیمائی ها شرکت مینمود و علیه السلام رژیم شعار مرگ بر شاه و نیز دروو بر خمینی را فریاد میزد . در عاشورای سال ۱۳۵۶ شمسی قاسم که بر اثر سر دادن شعار وافر صدایش بند آمده بود چون تحت تعقیب مامورین رژیم قرار گرفته بود در خیابان فراشبند در شرق بلوار فلسطین دستگیر و با باطوم کتک و شکنجه مفصلی بر او واردمیسازند و چون صدای شهید بند آمده بود مامورین به این اندیشه که او کرو لال است رهایش میسازند اما او بازهم شرکت در تظاهرات و راهپیمائی ها هایش را ادامه میدهد . پس از پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ و پیش آمدن مسئله منافقین قاسم شهید نیز با همرزمان شهیدش عباس اسلامی ، مسلم آشتاب اصغر ارجی ، جعفر عسکری و دیگر برادران حزب الهی جلوی هر نوع حرکت منافقانه آنان را با تلاش زیاد سد می کردند . با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی نو پای ایران در ۳۱ شهریور ماه ۱۳۵۹ قاسم شهید نیز در خرداد ماه ۱۳۶۰ از طریق بسیج راهی جبهه غرب گردید و حدود سه ماه در جبهه نوسود با کافران بعثی میجنگد . سپس به کازورن آمد و به همراه برادران شهید نصرالله ایمانی و عبدالرسول رضوی عازم جبهه سوسنگرد شد و در عملیات آزاد سازی بستان نیز شرکت داشت آنگاه به کازرون برگشت ودر اسفند ماه ۱۳۶۰ به سوی جبهه شوش شتافت و با برادران شهیدی چون نادر دبستانی حسن همدانی نژاد به شهادت رسید و قاسم شهید در سوگ وی سخت متاثر بود و میگریست زیرا حسن معاونت فرماندهی گروهان را برعهده داشت . قاسم پس از آزادی خونین شهر که با آزادی آن دوباره خرمشهرش دیگر بار به دیدار خانواده آمد و درهمان موقع سال ۱۳۶۱ ازدواج نمود ولی طولی نکشید که مجددا عازم جبهه شد در اواخر سال ۱۳۶۲ قاسم صاحب دو پسر دوقلو نامهای محمد وهادی گردید و در سال ۱۳۶۵ نیز دختری موسوم به زینب نصیبشان شد در سال ۱۳۶۳ قاسم بهمراه رزمندگان گردانهای کمیل و فجر جهت آموزش های هلی برد به اصفهان و پس از فراگرفتن دوباره به جبهه جنوب رفت و در اهواز نیز آموزش هلی بردی خود را تکمیل نمود . او همچنین در عملیات بدر شرکت نمود که در این عملیات از ناحیه سینه سمت قلب مورد اصابت یک گلوله مسلسل گرینف قرار گرفت که بطور معجزه اسائی جان سالم بدر برد امادر بیمارستانهای رشت و کازرون بستری گردید و با اینکه هنوز کاملا بهبود نیافته بود دوباره بسوی جبهه نورعلیه ظلمت شتافت . قاسم شهید در ۲۲ بهمن ماه ۱۳۶۴ به عنوان پیک فرماندهی گردان کمیل در عملیات والفجر هشت شرکت کرد و تا پایان این عملیات موفقیت آمیز که باعث تصرف بندر استراتژیکی فاو گردید تلاش پیگیر داشت . آنگاه جهت دیدار خانواده به کازرون آمد و مجددا به جبهه برگردید و در لشکر المهدی فرماندهی گروهان از گردان ثار الله را برعهده گرفت و در تاریخ ۴/۱۰/۶۵ در عملیات کربلای ۴ شرکت جست . قاسم شهید در عملیات کربلای ۵ نیز شرکت فعالانه داشت و چون یکی از دوستان همرزمش بنام شهید عباس اسلامی به شهادت رسید جهت تشییع جنازه وی ۲۴ ساعتی به کازرون آمد و بسرعت به جبهه باز گردید ولی بعد از عملیات کربلای ۵ چند روزی جهت استراحت به کازرون امد و چون عملیات کربلای ۸ پیش آمد و از جبهه با تلفن به وی اطلاع دادند ، بسرعت با شهید علی اکبر شیروانی که از یاران باوفای وی بود به اهواز رفتند و شب بعد در عملیات کربلای ۸ شرکت کردند . در این عملیات شهید شیروانی که پیک گروهان بود به شهادت رسید وشهید زارع نیز مورد اصابت دو گلوله گرینف قرار گرفت و مجددا از ناحیه سینه نزدیک قلب مجروح شد و دربیمارستان یزد بستری گردید ، و با وضعی که داشت در تشییع جنازه پیک گروهان خود در کازرون شرکت نمود قاسم وقتی جهت دیدن جنازه به سردخانه بهشت زهرا رفت از شدت ناراحتی خود را بروی جنازه شهید شیروانی افکند و سخت گریست و خطاب به وی گفت که بخدا قسم تنهایت نمی گذارم و همین روزها بتو ملحق میشوم و همینطور هم شد و طولی نکشید که بعد از شهادت شهید شیروانی بوی ملحق گردید . آری قاسم با اینکه برای بار دوم سخت مجروح شده بود و هنوز بهبود نیافته بود معهذا باز به جبهه رفت ودر خط پدافندی قرار گرفت . در عاشورای سال ۱۳۶۶ جهت تشییع جنازه شهدای گردان فجر با گروهان خود به کازرون آمد و پس از دو روز دوباره راهی جبهه شد . در اینجا لازم میداند متذکر شود که شهید قاسم زارع جمعا حدود پانزده بار به جبهه حق علیه السلام باطل شتافت و درعملیات توسود بستان فتح المبنی ، بیت المقدس ، بدر والفجر ۸ کربلای ۴، کربلای ۵ ، و کر بلای ۸ نیز شرکت فعالانه داشت و در بعضی عملیات فرماندهی گروهان را برعهده داشت او خدمت نظام وظیفه خو را هم به مدت دو سال در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گذرانید و در سال ۱۳۵۸ وارد بسیج گردید . قبل از آخرین ورود قاسم زارع به جبهه چون برادرش مجروح شده و در تهران بستری بود به عیادت وی رفت و او را زیاد دلداری داد و با قاشق غذا به دهانش می ریخت و به او میگفت که هیچ ناراحت نباش که خدا ترا پاداش میدهد و نگاهش به برادر بگونه ای بود که بدل برادرش گذشت که این دیدار آخرش با قاسم خواهد بود . قاسم دوباره به اهواز برگشت و درخط پدافندی شلمچه قرار گرفت و در تاریخ ۱/۷/۱۳۶۶ که نیروهای عراقی به آنان پاتک زده بود ، در شکستن پاتک دشمن قاسم و دو تن از همرزمانش به نامهای ابراهیم صفری و ابراهیم قنبری در غرب دریاچه ماهی واقع در جبهه شلمچه جام شهادت سرکشیدند و بدین طریق قاسم زارع به مهمانی خدا خود شتافت ودر زادگاه خویش کازرون در گلزار شهدا واقع در جوار امام زاده سید محمد بین التلین در کنار دوستانش به خاک سپرده شد . روح پر فتوحش شاد ونامش جاوید و راهش همیشه پر رهرو باد . فعالیتهای مذهبی و اجتماعی شهید قاسم زارع و برخورداری باافراد خانواده و دوستانش .شهید قاسم زارع جوانی مذهبی و اهل عبادت واطاعت از پروردگار بزرگ بو د ودر مراسم دعای کمیل مجالس اعیاد مذهبی و عزاداری و تشییع جنازه شخدا شرکت فعالانه داشت . او وقتی از جبهه به شهر خود بازمیگشت ماندن در سنگر مسجد را بر استراحت در منزل ترجیح میداد وشب را با برادران بسیجی ستاد مقاومت مسجد میگذرانید وقتی اهل خانواده از وی می پرسیدند که چرا شبها در کنار بچه هایش نمی ماند ، چون ماندن در مسجد را ضروری می دانست که لازم است در مسجد بماند و میگفت که بچه ها اول خدا و دوم پدر و مادر وهمسرم را دارند و من باشم یا نباشم مهم نیست . قاسم همه را دوست میداشت امام انجام وظائف اسلامی را بر دیگر مسائل ترجیح میداد . قاسم جوانی مهربان و دلسوز بود واز هر گونه خدمتی به دیگران که ازعهده اش بر می امد دریغ نمی ورزید و شرکت پیا پی وی تا زمان شهادت در جبهه های نور نیز شاهدی است بر این مدعا و میدانیم کسانی جان بر کف بسوی جبهه ها می شتابند که همنوع دست باشند و خدمت به اجتماع را تاپای جان وظیفه خویش بدانند . و قاسم شهید نیز نمونه ای از این افراد واسوه و الگوئی بود برای دیگران او امام خمینی عزیز را با جان و دل دوست میداشت و او امرش را کاملا اطاعت مینمود وبه فرمانش جهت رفتن به جبهه و دفاع از اسلام و میهن اسلامی خویش لبیک میگفت . قاسم شهید نسبت به افراد خانواده و بستگان و دوستانش مطیع و فرمانبردار و مهربان وخوش اخلاق بود و ارزش و مقام پدر و مادر را بخوبی احساس میکرد ومسئله صله رحم را همیشه در مدنظر داشت به بستگان خویش نیز سر میزد او فرزندانش را هم خیلی دوست میداشت و همواره آرزویش این بود که در بزرگی راه او را ادامه دهند وبه گفته خواهرش قاسم وقتی عازم جبهه بود در وقت خداحافظی فرزندش محمد را در آغوش میگرفت و می بوسید و باو میگفت که وقتی بزرگ شدی راه مرا ادامه بده . مادر قاسم میگوید که قاسم هنگام خداحافظی و اعزام به جبهه یک نوار نوحه حضرت زینب علیه السلام را بمن داد و گفت که اگر من شهید شدم همین نوار را در مراسم من پخش کنید که من خیلی به آن علاقه دارم . اما وقتی قاسم مرا ناراحت دید نوار را از من پس گرفت و باخود برد . قاسم شهید به دوستانش آنقدر علاقه داشت که وقتی یکی از آنان شهید میشد برایش سخت میگریست مثلا وقتی شهید علی اکبر شیرواین به درجه رفیع شهادت نائل آمد در سوگش زیاد میگریست و برادر خود را وادار میکرد در سوگش که برای وی نوحه بخواند و میگریست و میگفت که خیلی دلم میخواهد شیروانی شهید را ببینم وهمینطور نیز شد وبه شهادت رسید وبه ملاقاتش شتافت . و همچنین در مراسم شهید عباس اسلامی که در منزل وی برگزار شده بود یکی از حاضران گفت : اینهم عباس که شهید شد ، بعد نوبت کیست ؟ و قاسم با صدای بلند گفت که نوبت من است و همینطور هم شد

خاطرات دوستان:

حاج رحیم قنبری فرمانده گردان ثارالله: قاسم هیچوقت از شجاعت خویش چیزی بر زبان نمی آورد و زبان من قاصر از گفتن رزم و دلاوری ورشادت های وی میباشد.

حاج رحیم قنبری رزمنده دلاور هشت سال دفاع مقدس و فرمانده گردان خط شکن ثارالله از لشکر ۳۳المهدی بمناسبت بیست و ششمین سالگرد عروج ملکوتی فرمانده شهید قاسم زارع وچند تن از یارانش گفت:قاسم در دوران دفاع مقدس تا لحظه شهادت به امام خویش لبیک گفته و با جدا شدن از خانواده و سه فرزند خردسالش مردانه در کنار دیگر رزمندگان جنگید.
این مرد بزرگ تمام فکر و ذکرش خدا و جهاد در راه خدا بود،در گردان ثارالله و در عملیات های کربلای چهار،پنج و هشت شرکت داشت و بارها در کنار من مجروح گردید وبلا فاصله پس از ترخیص از بیمارستان به جبهه باز می گشت و همین باعث گردیده بود تا زبانزد خاص و عام شود.همه دوستا ن در گردان از دلاوری و جوانمردی قاسم صحبت می کردند و من نیز بارها ایثار و از خود گذشتگی اوارا نظاره گر بودم.هیچوقت از شجاعت خویش چیزی بر زبان نمی آورد و زبان من قاصر از گفتن رزم و دلاوری و رشادت های وی می باشد.
قاسم این یار امام خمینی و فاتح فتح المبین و خرمشهر در تاریخ ۱۳۶۶/۰۷/۰۱ در شلمچه بعد از شهرک دو ایجی در کنار نهر جاسم هنگامی که گردان ثارالله در خط پدافندی مورد هجوم دشمن بعثی قرار گرفته بود با گروهان خود وارد منطقه گردید و به یاری دیگر رزمندگان گردان شتافت و پس از نبردی جانانه در یکم مهرماه شصت و شش توسط گلوله توپ دشمن با سه تن از همرز مانش در حالی که در آغوش من قرار داشت در مدرسه عشق قبول گردید و آسمانی شد.
حاج رحیم این خاطره را گفت اما روح بلند وایثارش مانع گردید تا بگوید یکی از سه نفری که همراه قاسم ودر آغوش خویش به شهادت رسید برادرش ابراهیم قنبری بود.
روح بلندشان شاد و راهشان پر رهرو باد.

قاسم چند روز قبل از شهادت از نگاه برادر

به علت مجروحیت در بیمارستان شهید مطهری تهران بستری بودم که قاسم همراه با سردار حاج فظل الله نوذری (جانشین وقت گردان ثارالله)به عیادتم آمدند،چون حالم خوب نبود و وضعیت جسمانی خوبی هم نداشتم قاسم با دستانش به من غذا می داد و همزمان می گفت هیچ ناراحت نباش که خداوند تو را پاداشی بزرگ خواهد داد.
نگاهش به من طوری بود که به دلم نشست این آخرین دیدار با برادرم می باشد،وقتی از من خداحافظی می کرد که به جبهه برگردد،به او گفتم کاری نداری(منظورم وصیت بود)همانند همیشه لبخندی زد اما چیزی نگفت و رفت.سه یا چهار روز از رفتنش نگذشته بود که خبر شهادتش به من رسید.

شهید قاسم زارع : نوبت شهادت به من رسیده است

در منزل فرمانده شهید عباس اسلامی نشسته بودیم که، یکی از اقوام گفت: این هم عباس که به شهدای فامیل پیوست، تا ببینیم نوبت به چه کسی رسیده است در همین موقع شهید قاسم زارع گفت: نوبت به من رسیده است و درست شش ماه بعد بعنوان پنجمین شهید فامیل به آنان پیوست.

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x