آیکن سایت

شاهدان حماسه شهرستان کازرون

امروز: ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۹:۵۹

شهید علی جوکار
فرزند علی یار
شهید علی جوکار
📅
1364/01/01
تاریخ تولد
📅
1394/11/16
تاریخ شهادت
📍
عملیات نبل الزهرا سوریه
محل شهادت
محل تولد
کازرون روستای اسلام آباد
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
محل دفن
کازرون گلستان شهدا

شهید علی جوکار در یکم فروردین ماه سال ۶۴ در روستای اسلام آباد از توابع شهرستان کازرون چشم به جهان گشود. دوران ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش و دبیرستان را در مدرسه شبانه روزی عشایر نورآباد طی کرد و سپس راهی دانشگاه کشاورزی اهواز گردید . وی پس از فارغ التحصیلی در مقطع فوق دیپلم کشاورزی ، خدمت مقدس سربازی را در نیروی انتظامی فارس به پایان رساند. در سال ۱۳۸۸ زندگی مشترک خود را غاز کرد.

وی قبل از تولدش یک نفر از پسر عموهایش به نام شهید عبدالحسین جوکار و بعد از تولدش طی دو سال دو نفر از دایی هایش به نام محمد و غلام جوکار و پسر عمه اش شهید محمد زکی جوکار تقدیم اسلام شدند و در عملیات کربلای ۵ سال ۱۳۶۵ پسر عموی روحانیش شهید شکرالله جوکار و برادرش شهید حسین جوکار با هم به شهادت رسیدند.

شهید علی جوکار داوطلبانه در تاریخ شانزدهم مهر ۹۴ برای بار اول به سوریه اعزام شد. که ماموریت آنها ۴۰ روز طول کشید. ماموریت فوق که اثری روحانی بر شهید گذاشته بود و عشق به شهادت و احساس مسئولیت در دفاع از حرم اهل البیت را بر وی دو چندان کرده بود لذا در آدر ماه سال ۹۴ همراه با تیپ تکاور امام سجاد (ع) کازرون راهی سوریه گردید و در شانزدهم بهمن ماه سال ۱۳۹۴ در عملیات آزادسازی شهرهای نبل و الزهرا به شهادت رسید.

آرزوی شهادت

ارادت خاصی به امام حسین داشت .
هر سال محرم نذری میداد و به نیابت ازاین که روزی شهید شود دعای توسل وزیارت عاشورا میخواند.
می گفت : ازخداوند هرچی خواسته ام داده فقط یک شهادت ارزویم هست و دوست دارم لیاقت این را داشته باشم که همانند امام حسین به شهادت برسم .

دیدار از خانواده
در اقوام چند خانواده یتیم بودند . علی خیلی به آنها سر میزد .
برای برطرف شدن مشکلات نیت میکرد ودر قلکی که برای این خانواده ها گذاشته بود مقداری پول می ریخت و هرماه قلک را باز می کرد و هزینه را به آنها می داد.

هر سال عید بعد از تحویل سال اولین عید دیدنیمان با این خانواده ها بود . در این دیدارها علی کاری می کرد که آنها خوشحال شوند.
یک روز از من خواست که اگر روزی شهید شد این کارش را ادامه دهم.

عید سال ۹۵ سفارشی که علی کرده بود را انجام دادم . به اتفاق فرزندانم به دیدار این عزیزان رفتیم…
عشق بابا

علی علاقه خاصی به فرزندانش داشت . همیشه شادی رو نفس و عشق بابا صدا می کرد و شایان هم استامینوفون باباش بود.

یک روز همراه دخترم به سید محمد(گلزار) رفتیم . شادی رو به من گفت: مامان نگاه ، عکس بابا!!!
هر چه نگاه کردم چیزی ندیدم .
وقتی برگشتم علی زنگ زد و جریان را برایش تعریف کردم.
علی خندید و گفت: واقعا دخترم دیده درست داره میگه ، من جام توی گلزار شهداست…
ده روز بعد خبر شهادتش را آوردند…

شوق شهادت

اولین بار که به مرخصی آمده بود. اکثرا گریه می کرد . و می گفت: بچه ها در محاصره تنها هستند، حضرت زینب تنهاست و ما باید برویم دوباره تصمیم گرفت که برود.
قبل ازماموریت لباسهای نظامیش راجمع کرد وگفت اضافیه ست لازمش ندارم . میخواهم ببرم و به پایگاه مسجدالله تحویلش دهم.
زمانی که به آنجا می رود با همه بچهای پایگاه خداحافظی میکند و از همه حلال بودی می طلبد و می گوید: من شهید میشوم ، لباسم امانت ویادگار پیش شما باشد …

خواب صادقانه

پنج شنبه ها به زیارت قبور شهدا می رفتیم.
یک روز صبح از خواب بیدار شد و گفت : دیشب خواب دیدم به زیارت شهدا رفته ام . صدای گریه یک نفر را شنیدم . صدا زدم و پرسیدم که چه کسی دارد گریه می کند؟ در جواب گفت: من محمد احمدی هستم (شماره مزارش را هم گفت) به من گفت از خانواده ام حلالیت بطلب و به مادرم بگو من را حلال کند .من در دوران کودکیم خیلی شیطنت کرده ام …

همان روز به گلزار شهدا رفتیم تا از صحت خواب مطمئن شویم . به همان آدرسی که گفته بود رفتیم . کاملا درست بود.
به علت مشغله ای و ماموریتی که داشت نتوانست به خانواده شهید سر بزند ولی به من سفارش کرد که حتما به دیدار خانواده بروم و حلالیت بطلبم.
آدرس خانواده شهید را پیدا کردم و پیغام شهید را به آنها دادم. گفتند مادرش به علت بیماری که دارد سه سال است به گلزار شهدا نرفته است .
شاید دلیلش این بوده است …..

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x