بسم الله الرحمن الرحیم
زندگی نامه شهید علی اصغر رصاف
در تاریخ ۱/۷/۱۳۲۷ در خانواده ای مذهبی و کم در آمد در کازرون کودکی چشم بدنیا گشود.کودک را بخاطر علاقه شدید به طفلان امام حسین(ع) علی اصغر نام نهادند.در همان اوان کودکی که به سن ۷ سالگی برای رفتن به مدرسه رسید همچنان رنج و سختی می کشید.از چهره معصومانه و مظلوم او روشن دلان آینده ای روشن را برای او ترسیم کنند.در سن ۷ سالگی جهت تحصیل پا به مدرسه گذاشت.تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ابن سینا(کازرون)گذراند تا کلاس چهارم را در همان مدرسه و بقیه تحصیلات را در مدرسه شهید حمیدی(بزرگ مجرد سابق که در حال حاضر دبیرستان است)ادامه داده و ششم ابتدایی نظام قدیم را که آخرین مدرک تحصیلی وی می باشد د همین مدرسه دریافت داشت.اصغر خرج تحصیل خود را خود بدست می آورد او از بچگی کار می کرد.بستنی می فروخت،شیرینی می فروخت،گل و … می فروخت و از این طریق به خرج خانه هم کمک می کرد.او با آن که به درس علاقه زیاد داشت و با آن که معلمانش ترک مدرسه را برای او جایز نمی دانستند ولی به علت کمی در آمد مدرسه را ترک و برای کار کردن به شیراز مهاجرت می کند اصغر در شیراز شاگرد زرگر می شود وکار زرگری را از آن موقع شروع می کند.او با مزد کم در شیراز زندگی خود را دور از پدر و مادر و خواهر و برادر در خانه دائی خود می گذراند.اگرچه مورد اذیت زن و پدر و مادر خود قرار می گرفت ولی همه این دردها و محرومیت ها و رنج ها را تحمل می کرد و همچنان برای بدست آوردن معاش تلاش می کرد تا بتواند هم از این محرومیت ها نجات یابد و هم پدر و مادر و برادر و خواهر را نزد خود آورد و زندگی خانواده اش را سر و سامان دهد.استقلال اصغر زمانی آغاز شد که استاد وی اتاقی را که بالای مغازه بود اجاره کرد و برای زندگی به او داد تا خود مستقل زندگی کند اما همچنان شاگردی وی را می کرد با مستقل شدن اصغر مادر همراه با خواهر و برادر و فرزند دلبندش برای اطلاع از اوضاع و احوال شیره جانش به شیراز می آید مادر خواهان آمدن فرزندش به کازرون است اما استاد اصغر بدلیل اعتمادی که به او داشت مانع برگشت او به کازرون می شود بناچار مادر و خواهر و برادر در خانه اجاره ای یکی از دوستانشان مقیم گشته و از اینجا این خانواده رنج دیده زندگی در شیراز را شروع می کنند.در ضمن پدر خانواده هم بعد از مدت کوتاهی به شیراز آمده و اعضای خانواده برای زندگی جدید تکمیل می شود.وسایل اولیه زندگی را اصغر و پدر بزرگش و دوستانشان تهیه می کنند خلاصه زندگیش را با همه رنج ها و ستم ها و زحمت ها می گذراند و بخشی از درآمدش را پس انداز می کرد.بالاخره با همین پس انداز ها و فروختن طلاهای مادر و همچنین فروختن خانه پدری در کازرون تصمیم به برپایی مغازه ای برای خود می گیرد در شروع کار با درست کردن نمونه های جواهرات با مغازه های معامله می کرد و بعد که در کار خود استاد می شود بعنوان فروشنده ای ماهر در جواهرات در جامعه عرض اندام می کند و با مردم وارد معامله می شود کم کم که کارش پیش می رود اقدام به خریدن خانه ای محقر می نماید.با تلاش بیشتر خانه خود را می فروشد و صرف خرید مغازه فعلی که در آن به شهادت رسید می کند.ولی باز در خانه اجاره ای زندگی کردند در این مغازه هم کارش بحمدالله پیش می رود و بعد اقدام به خریدن خانه دیگری می کند.در رابطه با کارش هم مسافرت هایی به داخل و خارج از کشور نیز کرد.آری اصغر زندگی خود را از هیچ شروع کرد و به اینجا رسید.از فعالیت های وی شرکت در کلیه راهپیمائی ها و تشییع جنازه شهدا و محکوم کردن دشمنان خارجی و داخلی و … و کمک به جنگ زدگان کشور از قبیل کمک به خوابگاه شماره یک پارامونت از نوع تامین وسائل زندگی مانند بخار برقی،موکت و … و کمک های نقدی بود بسیاری کمک های مخفی که به طبقه محروم و مستضعف جامعه می کرد که حتی خانواده اش هم خبر نداشتند او فرمان مولایش علی(ع) را اطاعت می کرد پنهانی به طبقه محروم جامعه کمک می کرد و کسی نمی فهمید.اجر چنین کمک هایی است که در نزد خدای بزرگ زیاد می باشد حتی خانواده او بعد از شهادتش از کمک های او خبردار می شوند.او از منافق نفرت داشت و با آرمان آنها که آرمان شیطان است مبارزه می کرد چندین بار توسط منافقین تهدید می شود ولی او به آنها می گوید هیچ غلطی نمی توانید بکنید.از این تهدیدها کسی خبر نداشت و به کسی هم نمی گفت در بحث ها آن خود فروختگان منافق دارد و خط اسلام را تائید می کرد و خود پیرو راستین خط اسلام بود.آری اصغر به لقاءالله پیوست او خود را عاشقانه به معشوقش(الله) هدیه کرد خونش را برای حاکمیت الله به پای درخت اسلام ریخت تا با خونش همراه با خون های دیگر شهیدان نسلی را بیدار و ملتی را از اسارت نجات دهد. و بقول امام خمینی:ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد.
آرمان حزب الله در عمق وجودی اصغر ریشه یافته بود به طوری که ایمان راسخش به حزب الله باعث شد که او روز بروز به خدا نزدیک تر و درجه اطاعتش از فرمان خداوند بزرگ بالاتر رود.او یک حزب الهی از جان و از مال گذشته بود و شهادت برایش یک آرزو.اگر در این برهه از زمان دین محمد(ص) با خون این شهیدان عزیز پا می گیرد همچنان که سرور شهیدان امام حسین(ع) می فرماید:اگر دین محمد(ص)تنها با خون من پا میگیرد پس از شمشیرها مرا در یابید.ما هم فریاد بر می آوریم که اگر در این زمان دین محمد(ص) با خون این عزیزان پا می گیرد و اگر زمینه ظهور امام زمان(عج) با ریختن این خون ها فراهم می گردد پس ای تاریخ و ای منافقین و کافرین با اسلحه هایتان حزب الهی ها را در یابید که برای شهادت آماده و منتظرند.روحش شاد و یادش گرامی باد
این کیوآرکد به لینک همین پست متصل است
این پایگاه جامع، به منظور زندهنگاهداشتن یاد و خاطره شهدای والامقام شهرستان کازرون، راهاندازی شده است. در اینجا، شما میتوانید با زندگینامه، وصیتنامه، خاطرات، عکسها و فیلمهای این عزیزان آشنا شوید و در بخش تقویم شهدا، با تاریخ پرنور شهادتشان همراه گردید.
همچنین، در قسمت حماسه و جهاد، مروری بر رشادتها و از خودگذشتگیهای این شاهدان راستین خواهید داشت.
ما تلاش میکنیم تا میراث گرانبهای شهدا را برای نسلهای امروز و فردا حفظ و ترویج کنیم.