آیکن سایت

شاهدان حماسه شهرستان کازرون

امروز: ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۱۱:۰۳

شماره پرونده شهید در سایت: ۳۳۵
شهید سعید مردانی
فرزند خراسانی
شهید سعید مردانی
📅
1341/03/02
تاریخ تولد
📅
1363/11/27
تاریخ شهادت
📍
ارومیه
محل شهادت
محل تولد
آبادان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
محل دفن
کازرون گلستان شهدا

بسم رب الشهدا والصدیقین . اى خداى کعبه که به ما فرمان دادى هر گاه فتنه ها و آشوبهاى زمانه همچون تیره گیهاى شب به شما روى مى آورد پس بسوى قرآن بشتابید اى خداى على که به من قدرت دادى قرآن عزیزت را یاد بگیریم . از تو مى خواهم که بما توفیق بندگى و ترک معصیت عنایت فرمائى . خداوند را سوگند یاد مى کنم ، سوگند وفادارى به قرآن مقدس که مظهر دین من است سوکند یاد مى کنم که هرگز به او خیانت نکرده و دستوراتش را در زندگى اجرا نمایم . سوگند یاد مى کنم که در راه تحقق بخشیدن به آرمانهاى مقدسش جانبازى کنم . پروردگارا مرا یارى ده که بر این سوگند مقدس پایدار و استوار باشم تا شیفتگان قرآن و عترت بکوشند قرآن را بیاموزند و به دیگران هم یاد بدهند . در موقع قرائت قرآن گوش فرا دهید و ساکت باشید که نمایشگر ادب وفضیلت شما ست . در هنگام دست زدن به قرآن با وضو باشید . سعى کنید همه روزه با تلاوت قرآن روح خود را با نشاط سازید .آنچه یاد مى گیریم به دیگران هم یاد بدهید .انا لله وانا الیه راجعون .

بسمه رب المجاهدین . من طلبنى وجدنى عرفتى احبنى ومن احبنى عشقنى و من عشقنى عشقه ومن عشقته قتله و من قتله فعلى دینه و من على دینه فانادیته . ترجمه : آنکس که مرا طلب کند مرا مى یابد و آنکس‌که ما یافت مى شناسد و آنکه مرا شناخت دوستم مى دارد و آنکس که دوستم داشت بمن عشق مى ورزد و آنکس که بمن عشق ورزیده من به او عشق مى ورزم و آنکس که به او عشق ورزیدم مى کشم او را وآنکس که او را بکشم پس خونبهایش بر من واجب است پس هر کس که خون بهایش بر من واجب شدپس خودم خون بهایش هستم . سلام بر مهدى (عج) رهائى بخش محرومان و سلام بر نائب بر حقش امام خمینى رهبر کبیرانقلاب اسلامى و پدر دلسوز بیچارگان و سلام بر رزمندگان راه حسین (ع) و سلام بر خانواده شهیدان و سلامى گرم از میان دود آتش و سلام گرم از میان غرش توپ و تانک سلامى گرم از میان ترکش خمپاره ها و سلامى گرم از میان قلبهاى پاک و صاف و جانهاى برکف نهاده جوانان و رزمندگان . سلام بر امت همیشه در صحنه و شهید پرور ایران و سلام برپدر و مادر عزیز و مهربانم که عمرى برایم زحمت کشیدید و مرا نیکو تربیت کردند . پدر جان و مادر دلسوز شما مى دانید که خون شهیدان درخت شکوهمند اسلام را آبیارى مى کند . پدر و مادر مهربانم که از دل و جان بیشتر دوستتان دارم از زحماتى که برایم کشیده اید صمیمانه از شما تشکر مى کنم . البته مى دانم که از دست دادن فرزند مصیبت بزرگى است ولى باید این آیه شریفه قرآن را بیاد آورید که مى فرماید : الذین اصابتهم مصیبه قالو انا الله و انا الیه راجعون کسانیکه وقتى برآنها مصیبت وارد مى شود مى گویند ما همه از خدایم و بازگشت ما بسوى او مى باشد . پس وقتى مى دانم که بازگشت به سوى الله است پس چه بازگشتى بهتر از این که در راه او شهیدشوم در خاتمه خواسته من از تمام اقوام و آشایان این است که اسلحه بر زمین افتاده مرا برادرانه و راه من و راه تمامى شهدا که همانا یارى اسلام و قرآن است ادامه دهند تا انشاءالله راه کربلا و قدس آزاد گردد و پرچم لا اله الا الله و محمد رسول الله سر تا سر جهان به اهتراز در آید درود بر خمینى سعید مردانى

بسم الله الرحمن الرحیم . اى پاسداران انقلاب اسلامى و اى جوانان رزمنده غیور اى دلیران که چون آسمان سر افراز بزرگید شما سپاس مى گوئیم اى شجاعان پر خروش . اى دلیران انقلاب اسلامى که با سلاح خود بر سینه مزدوران مى زنید . شمارا سپاس اى دلاوران چه کسى مى تواند صحنه دلاوریهاى شما را توصیف کند هیچ کس نمى تواند ایثار شما جانبازان خدا را با قلم و کاغذ یا با زبان بیان نماید . فقط خداست که اجر عظیمى براى شما جانبازان در نظر گرفته است اى دلیران و اى قهرمانان صحنه پیکار شما مبارزان راه انقلاب و اسلام و آزادى و استقلال هستید اى دلاوران یک انسان مؤمن چگونه مى توان برادرش را که در حال دفاع از قرآن و اسلام و در حال نثار جان خود هست فراموش کند . دشمنان ما بدانند که هرگز از پاى نخواهیم ننشست و در همه حال به مبارزه اسلامى خود ادامه مى دهیم اى دلیران و اى قهرمانان هرگز دلسرد و مأیوس نشوید زیرا خدا با ماست و ملت ایران از کوچک و بزرگ پشتیبان شماست تقاضا دارم این نامه را در بیمارستان بخوانى والسلام فداى شما اى دلیران و اى برادران . سعید مردانى .

بسم الله الرحمن الرحیم
زندگی نامه شهید سعید مردانی : سعید در سال ۱۳۴۱ در خانواده ای متوسط و مذهبی در آبادان چشم به جهان گشود او در خانه فرزندی لایق و شایسته بود ، همه اهل خانه دوستش می داشتند رفتار و کردارش در منزل مؤدبانه و نسبت به پدر و مادر و خواهران و برادران نهایت احترام را قائل بود و احترام خاصی به افراد خانه میگذاشت در خانه همه از او راضی بودند چون جام شیرین ، دوستش داشتند خوش اخلاق و خوش بیان و خوش زبان و خوش برخورد بود از اطاعت والدین رو گردان نبود ، بسیار مهربان و رحیم دل بود با دوستانش رفتار بزرگوارانه ای داشت و همیشه با آغاز سخن تبسم و خنده بر لبانش نقش می بست اخلاقی داشت اسلامی در همان اوان کودکی به اسلام و قرآن علاقه مند بود و به نماز بعنوان اولین فریضه دینی اش علاقه وافری نشان می داد پایبند مقدسات به نحو اکمل می بود و هیچگاه روزه اش ترک نمی شد او در بین دوستانش به حسن خلق و راستی و درستی و امانتداری مشهور بود و همیشه سعی می نمود که کسی از دست او آزرده خاطر نگردد هر چه بحد رشد می رسید نسبت به اسلام علاقه بیشتری نشان میداد و خود را سرباز اسلام و پیشرو در جهت اهداف اسلام معرفی می نمود او کلاس اول ابتدائی تا سال آخر دبیرستان شاگرد اول و ممتاز بود در دوران تحصیل دوستان زیادی پیدا کرده بود و آنها به او عشق می ورزیدند و بعنوان نماینده کلاس احترام زیادی قائل بودند . تا اینکه انقلاب شکوهمند اسلامی بوقوع پیوست و طلوع فجر و آزادی مستضعفان را نوید داد در آن زمان فعالیت زیادی در رابطه با احساس مسئولیت نسبت به انقلاب وقت او را اشغال نموده و شبانه روز به خانه نمی آمد و مشغول پخش اعلامیه ها و تکثیر پوسترهای امام و انقلاب بود و در همه راهپیمایی ها شرکت می جست او همیشه با رژیم طاغوت در حال ستیز بود و در این ستیز بی امان با خطرات زیادی مواجه می گشت با پیروزی انقلاب سعید بعنوان ؟؟؟ مسئول با شرکت در جهاد سازندگی آبادان و کمیته ها به یاری دیگر برادران مسلمان خود می شتافت و در انجام امور محوله نهایت سعی و کوشش خود را مبذول می داشت تمام اوقات خود را صرف کارهای انقلابی می نمود و در این راه پر پیچ و خم هیچگاه خم به ابرو نمی آورد و احساس یأس و خستگی نمی کرد سعی داشت فردی مفید برای انقلاب و اسلام باشد در ابتدای جنگ تحمیلی در آبادان مجروح گردید و پس از شدت یافتن جنگ به ناچار به عنوان سرپرست خانواده از آبادان به کازرون مهاجرت نمود و چون پدرش مدت ۸ (هشت) ماه در جبهه آبادان مشغول خدمت به جبهه بعنوان رانندگی مهمات و مهمات رسان بود سعید سرپرستی خانواده را بعهده داشت تا اینکه پدر نیز از جبهه به کازرون عزیمت نمود . سعید در نشستی با پدر از وی تقاضا نمود که رضایت دهد تا او نیز به نیروهای بسیج پیوسته و پس از دیدن دوره آموزش نظامی عازم جبهه گردد و پدر با اظهار فرزند رضایت داد . در تاریخ ۱/۴/۱۳۶۱ که مصادف با ماه رمضان بود سعید جهت فرا گرفتن فنون نظامی و تاکتیکهای رزمی به آمادگاه شهید دستغیب کازرون وارد گردید ، در وصف طاقت و توانائی وی همین طور کافی است که با وجود ماه رمضان و روزه گرفتن در ایام تابستان بخصوص در تیرماه با مشکلات و دشواریها می ساخت و مشغول فرا گرفتن آموزش نظامی بود با گذشت ایام آموزش اشتیاق او به جبهه فزونی می گرفت و راضی و خوشحال تر به نظر می رسید سعید پروانه وار به گرد انقلاب و اسلام می گشت و از گرما ، حرارت و شعله فروزان آن نیرو می گرفت و دوست داشت از آتش این عشق با خدمت در خط مقدم جبهه بسوزد در آن ایام پدر و مادرش بر اثر علاقه شدید نسبت به وی هر عصر به پشت پادگان محل خدمت وی می رفتند و با او افطار می نمودند و تا دیرگاه از سخنان سعید و کلمات او و راز و نیازهای او استفاده برده و از این معاشرت خشنود بر می گشتند سعید با آن خلوص نیت و ایمان و عشق اسلامی و معنوی که در درون داشت فقط و فقط سخن از جنگ و جبهه و خط مقدم و شهادت در راه خدا می نمود . و پدر و مادر در اثر علاقه و عدم توانائی دوری و هجران فرزند سعی داشتند که سعید در قسمت انتظامات پادگان خدمت خود را انجام و به همین وظیفه اکتفا نماید اما سعید با یک جمله تمام حرفهای پدر و مادر را رد نمود و در جواب گفت آیا علاقه شما نسبت بمن از علاقه شما نسبت با اسلام بیشتر و قوی تر است و با این گفته بعلت تعهد پدر و مادر نسبت به اسلام در مقابل این جمله سعید ، سکوت اختیار کرده و دیگر جای حرفی نبود و بالاخره پس از پایان دوره آموزش بسیج سعید با دیگر یاران و برادران خود از جمله شهید سعید تفرقه شهید همرزم و هم نامش جهت نبرد با کفار بعثی عازم جبهه خوزستان گردیدند هنگام خداخافظی و وداع پدر و مادر می گفت اگر من جهت دفاع از دین و ناموس و مملکت و قرآنم به جبهه نروم چه کسی خواهد رفت پس من می روم و تا آخرین قطره خون در بدن دارم در جهت حفظ اسلام و قرآن و ناموس می جنگم تا پرچم لا اله الا الله بر سراسر جهان سایه افکند و مستضعفین جهان از چنگال ابرقدرتها رهایی یابند و با خداحافظی عازم گردید بمدت ۸ (هشت) ماه متوالی بعنوان بسیجی در جبهه خوزستان بود و در عملیات محرم و رمضان شرکت داشت و یکبار نیز مجدداً به وسیله ترکش خمپاره مجروح گردید ولی به اصرار همرزمان به کازرون مراجعت نمود و از پا ننشست و در ستاد مقاومت مسجد حاج طالب فعالیت خود را شروع کرد چندی بعد بعنوان پاسدار وظیفه بنا به تقاضای خویش با این که از گردان نیروهای اعزامی به کردستان عقب افتاده بود لیکن با جدیت تمام همراه با یار همیشگی خود سعید تفرقه عازم مهاباد گردیده و به گردان اعزامی ملحق شدند و مدت ۱۶ (شانزده) ماه در پادگان مهاباد جزو گردان ویژه امام حسین (ع) گروهان شهید بروجردی در پست فرماندهی گروهان انجام وظیفه نمود . او در کلیه عملیات های مبارزه با گروههای کومله و دمکرات کردستان و بطور کلی نبرد با ضد انقلاب شرکت داشت و در این راه رشادتهای بی نظیری از خود نشان داد او گاهی بعد از انجام عملیات به مرخصی کوتاهی می آمد و باز پس از چند روز مرغ دلش به سوی جبهه پرواز کرده و مجدداً به جبهه عزیمت می نمود و در ایام مرخصی هرگز حرفی از کارهای خود و عملیات انجام شده نمی زد و تنها دوستان او بودند که جان نثاریها و دلاوریهای وی را به پدر و مادر بروز میدادند و سعید کلیه دلاوریها را مدیون پاسدارها و ارتش و بسیج بر می شمرد و میگفت من کاری نکرده ام او علاقه بسیار شدیدی به امام امت و رهبر کبیر انقلاب داشت و همواره عکس امام را در جیب خود همراه داشت و بر آن بوسه می زد . در مورخه ۱/۱۰/۱۳۶۳ از مهاباد به ارومیه منتقل شد و ۱۵ روز بعد از عملیات درگیری در منطقه سلماس ارومیه حوالی دهکده سرو که سعید فرماندهی گروهان را به عهده داشت در اثر شجاعت و پیش تازی خود که همواره با او خو گرفته و باعت دلگرمی و رشادت افراد گروهان و در نتیجه پیروزی در عملیات و مبارزه می گشت مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و در همان دقایق که ساعت ۳۰/۱۰ دقیقه صبح بود همرزمش سعید تفرقه به درجه رفیع شهادت نائل و سعید از ناحیه شکم به سختی مجروح گردید و فوراً با یاری رزمندگان دیگر به ارومیه انتقال و در آنجا مورد عمل جراحی قرار گرفته که در این عمل طحال ، یک کلیه و قریب ۲۵ سانتی متر از روده اش که معیوب گردیده بود خارج کردند . در تاریخ ۱۸/۱۰/۱۳۶۳ به ناچار از ارومیه به تهران بیمارستان سعادت آباد (شهید مدرس) انتقال یافته و بستری گردید . در تاریخ ۱/۱۱/۱۳۶۳ دچار خونریزی شدید گردید و پس از ۸ بار عمل جراحی بالاخره در بیمارستان شهید مصطفی خمینی انتقال یافت که مجدداً بر اثر خونریزی شدید حال وی رو به وخامت گذارد که در همین حال بالاخره جان خویش را با نام خدا و در حالی که کلمه الله در زبانش جاری بود در طبق اخلاص گذارده و تقدیم اسلام عزیز نمود و به آرزوی دیرین خود که با آن ایثارها و جان بازیها از خدا طلب می نمود رسید که پس از چند روز در میان اندوه فراوان پدر و مادر و یاران و دوستان و اهالی متدین شهرستان کازرون در سید محمد نوربخش ( گلستان شهداء قطعه ۳) بخاک سپرده شد . روحش شاد و یادش گرامی باد . والسلام .

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x