راز کمیل در دوران اسارت/ مسدود کردن روزنه‌های امید توسط بعثی‌ها

محل استقرار ما اردوگاه شماره 12 شهر تکریت بود، اردوگاهی با کم‌ترین امکانات که عراقی‌ها برای آنکه اسرا نتوانند از روزنه‌های فراوان این اردوگاه فرار نکنند، با دادن غذاهای مسموم، اسرا را مریض و بیمار کرده و در این فرصت، روزنه‌های موجود در این اردوگاه را مسدود کردند.

روایت یک آزاده جانباز از 10 سال اسارت در زندان الرشید و ابوغریب

«علی نیسانی» شاید برای شما چهره آشنایی نباشد، اما این چهره نا آشنا روزگاری نه چندان دور از چهره های شناخته شده زندان «ابوغریب» بود. آن‌گاهی که افسر بعثی در اردوگاه به اسرای ایرانی توهین کرد، او بود که در برابرش سینه سپر کرد و چشم در چشم او چنان مشتی به سینه اش زد که نقش بر زمین شد.

جنگ واسارت اززبان آزاده حسن کلبادی: شب های قدر لباس اسارتم را می پوشم

بعد از اینکه اعلام آتش بس شد وقطعنامه امضاشدتبادل اسراشروع شد و در این دوران هم من آخرین گروه اعزامی از اردوگاه عراق برای ایران بودم که علی رغم سخت گیری های مختلف دشمن با زیرکی توانستم لباس دوران اسارت را هم با خود بیاورم.

عکسی که اردوگاه موصل را به ولوله انداخت/روایتی از ۳۶۵۲ روز اسارت

یک روزیکی از زن‌های آسایشگاه درموصل عکسی را آوردبه ما نشان دادکه همه ما آن عکس را‌ می‌شناختیم، اسیری بود که با عراقی‌ها درگیر شده بود و با تعدادی از اسرای دیگر او را از ما جدا کرده بودند.

صفحه2 از8

جستجو

تبلیغات

اوقات شرعی


JoomShaper