روایت شوق/ قسمت سوم

روايت گروهي از ايثارگران دوران دفاع مقدس به عتبات عاليات عراق/آغازداستان ازپيامكي بودكه ازطرف حسين پيروان به دوستان دوران دفاع مقدس رسيد.پيامي كه حامل حركتي جديد در زيارت نجف و كربلا داشت،يادآور دوران اعزام دفاع مقدس، همه اعضاي كاروان بايد از عزيزاني باشند كه روزي براي آزاد سازي كربلا و نجف جان خويش را در طبق اخلاص گذاشتند تا به عشق حسين برسند.

روایت شوق/ قسمت دوم

روايت گروهي از ايثارگران دوران دفاع مقدس به عتبات عاليات عراق/آغازداستان ازپيامكي بودكه ازطرف حسين پيروان به دوستان دوران دفاع مقدس رسيد.پيامي كه حامل حركتي جديد در زيارت نجف و كربلا داشت،يادآور دوران اعزام دفاع مقدس، همه اعضاي كاروان بايد از عزيزاني باشند كه روزي براي آزاد سازي كربلا و نجف جان خويش را در طبق اخلاص گذاشتند تا به عشق حسين برسند.

روایت شوق/ قسمت اول

روايت گروهي از ايثارگران دوران دفاع مقدس به عتبات عاليات عراق19/2/91 تا 28/2/91 شيراز- كازرون- شلمچه – نجف- كربلا و برعكس آغاز داستان از پيامكي بود كه از طرف حسين پيروان به دوستان دوران دفاع مقدس رسيد.پيامي كه حامل حركتي جديد در زيارت نجف و كربلا داشت، يادآور دوران اعزام دفاع مقدس، همه اعضاي كاروان بايد از عزيزاني باشند كه روزي براي آزاد سازي كربلا و نجف جان خويش را در طبق اخلاص گذاشتند تا به عشق حسين برسند.

حاج حسن ملک زاده سرداری بی ادعا

شب می خواستم برای سرکشی به سنگرهای پشت خاکریز بروم که در یک لحظه چهار خمپاره اطرافم اثابت کرد،ترکشی از پشت وارد ریه ام شد،پشت خاک ریز افتادم و خون راه نفس کشیدنم را بند آورده بود،

پدربزرگ 105 ساله جبهه ها در بستر بیماری

پدر بزرگ 105 ساله جبهه ها که یک روز مُشوّق جوان ها برای شرکت در جنگ و جهاد و جبهه بود حالا آرام در بستر بیماری در خانه ای غرق در سکوت در شهر شیراز آرمیده شماره را که می گیرم، زن با صدایی که هنوز مثل گذشته سرشار از انرژ بود گفت: بفرمایید، شما... معلوم بود درد روزگار هنوز کمرش را خم نکرده اگرچه چند سالی است که بخاطر جابه جا کردن جسم پدر مریم و خواهرش دیسک کمر گرفته اند و دم نمی زنند...  

صفحه7 از8

جستجو

تبلیغات

اوقات شرعی


JoomShaper