ایثارگری علی در جبهه

شناسه مطلب : 426

هرجا که صفي تشکيل مي شد علي اول صف ايستاده بود و هيچ کس هم نمي گذاشت جلويش بايستد،به همين دليل بچه ها کمي از او گله مند بودندحسن با محمد صحبت کرد که کمي از ايثار و از خود گذشتگي براي علي بگويدتا علي از رفتارش دست بردارد و الحمدلله کار محمد جواب داد

 


.تا اينکه موقع عمليات فرا رسيد و در صف گرفتن اسلحه ايستاده بوديم،چون کلاش تا شو کم بود فرمانده گردان علي را که وسط صف ايستاده بود به مسئول تسليحات نشان داد و گفت تا اينجا کلاش تاشو بده و بقيه را قنداق دار،تا به گروهان هاي ديگر هم کلاش تاشو برسد،وقتي به همه اسلحه دادند گروهان هاي ديگر ناراحت بودند که چرا همه کلاش هاي تاشو را به گروهان ما داده اند و وقتي تحقيق بعمل امدمعلوم گرديد علي ايثارگري اش گل کرده و  بچه هاي پشت سرش را جلو خودش مي برده و به همين دليل تسليحات هم تمام اسلحه هاي تاشو را به گروهان ما داده است.به علي گفتند چرا اين کار را کرده اي کار تو اشتباه بوده است که علي سر به اسمان بلند کرد و گفت خدايا چند روزي مي امدند و به من درس ايثارگري مي دادند اما حالا که ايثار کرده ام بايد جواب پس بدهم خدا.....

اشتراک گذاری

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد