مارا بی خبر نگذاری

دوره آموزشی با هم بودیم، پسر با صفایی بود. بعد از سازماندهی، من به منطقه غرب اعزام شدم او به جنوب

 


وقتی از هم جدا می شدیم گفت: ترا خدا شهید شدی ما را بی خبر نگذاری! اطلاع بده باشم خودم را برای مراسم می رسانم. گفتم: شما هم همینطور!

 

اشتراک گذاری

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد

جستجو

تبلیغات

اوقات شرعی


JoomShaper