مرغی و حلقی،نه مرغی و خلقی

حسن گفت:نکته اول،خواستم اگر مرغ مسموم بود خودم تنها مسموم شوم،و نکته دوم و اصلی اینکه:مرغی و حلقی نه مرغی و خلقی.

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود.

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟

ننه مگه چشات ندید که رفتی رو مین

ننه مگه چشات ندید که رفتی رو مینیک روز که از اتاق عمل بیرون آمده بودم و بی‌حال روی تخت افتاده بودم. عده‌ای از خواهران برای عیادت وارد اتاقم شدند. لبهایم خشک شده بود و نای حرف زدن نداشتم. دلم می‌خواست کسی یک قطره آب روی لبهای خشکیده‌ام می‌ریخت.

ماجرای گاو ننه علی

ماجرای گاو ننه علیمحمد که برای مرخصی به کازرون آمده بود سری هم به خانه ننه علی زد تا به او خبر دهد دوروز دیگر به جبهه برمی گردم و اگر چیزی برای علی می خواهی بفرستی آماده کن تا برایش ببرم.

فکر آهنش را نکن، تو فقط کار را برسان به سقف،‌ بقیه اش با ما.

برادر رزمنده ای داشتیم،‌ مشغول خانه سازی بود. آخر هم نفهمیدم ساختمانش تمام شده یا نه! جبهه که بودیم، چند وقت یکبار مرخصی میگرفت و می رفت چند عدد آجر روی هم می گذاشت و می آمد.

صفحه11 از12

جستجو

تبلیغات

اوقات شرعی


JoomShaper