وقتی افسر سبیل‌کلفت بعثی زن می‌شود

محمود عراقی دستی محکم بر سینه اسیر کوبید، از رفتنش جلوگیری کرد و با سر و صدای بلند بنا کرد به فحش و ناسزا گفتن. او با عصبانیت در را بسته بود و غرولندکنان به سوی آسایشگاه بعدی می‌رفت.

استقبال مسلحانه

گفتم بروم از دوستانم در گردان مجاور مقر احوالی بپرسم، زدم بیرون، هوا به غایت گرم بود. مثل اینکه طاعون آمده باشد، یک نفر برای دل خوشی در محوطه نبود.

احترام به پدر

نزدیک عملیات بود و موهای سرم بلند شده بود. باید کوتاهش می کردم. مانده بودم معطل تو آن برهوت که جز خودمان کسی نیست، سلمانی از کجا پیدا کنم. تا این که خبردار شدم که یکی از پیرمردهای گردان یک ماشین سلمانی دارد و صلواتی موها را اصلاح می کند.

حمام چند ماهه

مثل اغلب دوستان،‌ من را هم خانواده نمی گذاشتند بروم جبهه. یك بار به قصد رفتن حمام خیلی عادی از خانه خارج شدم – كاری كه همه بچه ها بلد بودند و به این وسیله ساك حاوی وسایل و لباسهایشان را از خانه خارج می كردند.

هفت سین،یاده سین

نزدیک سال تحویل و همه بچه ها در تکاپوی آماده شدن برای نوروز بودند،هرکس به کاری مشغول بود،سفره هفت سین را پهن کرده بودند اما دریغ از یک سین برای داخل سفره.رحیم از راه رسید و گفت

صفحه9 از12

جستجو

تبلیغات

اوقات شرعی


JoomShaper