نمازشب به جماعت

یکی از شب ها شب از نیمه گذشته بود که بیدار شدم. برای رفع حاجت از کنار حسینیه گردان گذشتم، تعداد زیادی مشغول خواندن نماز شب بودند.

پسرک شیطان، کتری و خرج آرپی جی

پسرک شیطان، کتری و خرج آرپی جیظهر یکی از روزها، هنگامی که همه در خواب بودیم، صدای انفجار در کنار چادر، همه مان را بیرون کشید. پیرمردی موسپید که رنگ چهره ی وحشت زده از محاسنش سپیدتر می نمود، به کناری افتاده، آن طرف تر کتری بزرگی افتاده بود که ته آن سوراخ شده بود.

لَندرُوِر و اسب زورو

آن اوایل، حاجی بخشی یک جیپ (لَندرُوِر)  سبزرنگ داشت که عقب آن پر بود از بیسکویت، پفک، عطر و جانماز. هر موقع با آن ماشین که دو بلندگو رویش  سوار بود وارد اردو گاه لشکر می شد، کولاکی به پا می کرد. بچه ها می ریختند دورش، او هم به هر کس پفک، بیسکویت و چیزی می داد.

عملیات متهورانه

رشید ضامن نارنجک را کشید و با لنگ های درازش خودش را به اتاقک کاهگلی درب و داغون رساند. روی پنجره های اتاقک به جای شیشه، مشمع پاره و پوره کشیده بودند که باد تکانش می داد. رشید نعره زد: «بیایید بیرون نامردها! و الا تکه تکه تان می کنم.» از همان دور آب دهانم را از ترس قورت دادم و دستانم را دور دهان کاسه کردم و گفتم «رشید جان، جان مادرت این دفعه را بی خیال شو. آبرویمان می رودها!». رشید سر برگرداند و بهم براق شد.

صفحه6 از12

جستجو

تبلیغات

اوقات شرعی


JoomShaper